قصه ی پر غصه ی رفتن خوبان همچنان ادامه دارد
دانش آموز خوبم
جناب آقای کیارش رضایی عزیز :
غم مرگ پدر کوچک غمی نیست.
جگر می سوزد و درد کمی نیست.
پدر زیبا گل باغ وجود است.
که بی او زندگی جز ماتمی نیست.
باز داغ فراق پدری به دوش فرزندی سنگینی میکند و من این داغ جگرسوز را با تمام وجود لمس می کنم ...
کیای خوبم : تسلیت واژه کوچکی است در برابر غم بزرگ شما.
ولی در برابر تقدیر حضرت پروردگار چاره ای جز تسلیم و رضا نیست.
کیای آرامم : باورکن نمی توانم جز سکوت سخنی بر زبان بیاورم که زبان تاب بیان و قلم توان جاری شدن ندارد چرا که این دلخسته ی حیران و مبهوت در چرخش این چرخ گردون بارسنگین دوری از پدرم را بردوش می کشم ... نازنین دوستم: این کمترین معلم خویش را در همدردی و همراهی در این مصیبت جانسوز و سنگین همراه بدان ...
از حضرت دوست رحمت واسعه برای آن عزیز سفر کرده آرزومندم و برای شما و مادر و خواهر محترم تان بردباری و شکیبایی ...
عزیزم : در غیاب پدر پاک و مقدس باقی بمان و فرزندی شایسته برای مادر و تکیه گاهی امن و محکم برای یادگار ارزشمند پدر - خواهر گرامی - باش و ادامه دهنده ی راه پدر باش که راه او مردانه و با شرافت زیستن بود.
کیارش عزیز من سال سوم دبیرستان است و در گیر و دار امتحانات خرداد ماه داغدار پدر شد.